محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

مقدمهء مصحح 123

آثار عجم ( فارسى )

آن يا تأخير در پرداخت آن سخن رانده است ؛ اما در عين حال مىسرايد : من بنده فرصت ار چه فنم نيست شاعرى * مدّاحى كسانم هرگز نبوده كار مدح كسان نكردم هرگز براى سيم * وصف خسان نگفتم هرگز پى دثار مدح تو گفتنم همه فخر است در جهان * اين فخر بس كه ماند از من به روزگار « 1 » فرصت در سرودن انواع شعر ، استاد و مخصوصا در سرودن اشعار به ارتجال ، داراى طبعى چابك و حضور ذهنى كم مانند است و در ضمن قصايد و بعضى از داستانهاى آثار عجم و احوال خود ، از حاضر جوابيهايش سخن رانده است . در تأسّف ويرانى تخت جمشيد و گريز به مدح خاتم انبياء محمد مصطفى ( ص ) گامى به سوى استخر نه اى دل عبرت بر * در بارگه جمشيد رو آور و عبرت بر چشمى به نگه بگمار ، گوشى دو سه ره مىخار * دستى به اسف بردار ، كن چشم ز عبرت‌تر هر جا كه بنا بينى با خاك شده يكسان * هر جا كه سرا يا بى ويرانه شده يكسر تختى كه سر از رفعت بر تختهء مينا سود * چون خردهء مينا بين بشكسته ز پا تا سر

--> ( 1 ) . ديوان فرصت ، ص 303 .